گریه کن تبلیغ بگیرم!

به گزارش مجله نازلارا، لطفاً از دختر عزیز ما حمایت کنید. منظورش از حمایت، فالو کردن صفحه اینستاگرامی است که برای دخترش درست نموده و البته پیشنهاد دادن آن به دیگران. دختر 8 ساله با آن قیافه شیرین و دوست داشتنی توی ویدئو هایی که مادر از او ضبط نموده دارد درباره مسائل به ظاهر مهمی صحبت می نماید، چیز هایی که مردم دوست دارند بشنوند، چون بهشان انرژی مثبت می دهد. بعید است اصلاً معنی جمله هایی را که می گوید بداند، ولی لابد مهم نیست.

گریه کن تبلیغ بگیرم!

جهت دریافت مشاوره خدمات قیمت چاپ کاتالوگ از بهترین و مجربترین طراحان کشور همراه ما باشید. از طراحی تا چاپ کاتالوگ های تبلیغاتی حرفه ای را با بهترین قیمت از ما بخواهید.

ایران در ادامه نوشت: مادر تصمیم گرفته از دخترش یک بلاگر بسازد و مهم ترین مسأله فعلاً برایش همین است. یکسری جمله به زعم خودش آموزنده از سایت ها و کانال های روانشناسی پیدا می نماید و بچه را وا می دارد آن ها را جلوی دوربین دکلمه کند. می گوید اولش خودم می خواستم ویدئو پر کنم، اما دیدم بچه بیشتر به چشم می آید و فالوئر بیشتری جمع می گردد.

مادر خیال دارد صفحه را دست یک آدم حرفه ای بدهد تا جذب فالوئرش بالا برود و زودتر به هدفش که دریافت تبلیغات است برسد. حالا اینکه جمله های کلیشه ای موفقیت و تفکر مثبت قرار است چه دردی از کسی دوا کند، بماند، اما آیا لحظه ای پیش خودش فکر نموده با این کار دارد حقوق دختر عزیزش را نادیده می گیرد؟

پسر بچه 10 ساله در مدت کوتاهی توانسته تعداد زیادی فالوئر جذب کند. پدرش صفحه اش را اداره می نماید و پسر به عنوان فودبلاگر معرفی شده است. صفحه اش پر از فیلم های غذا خوردن او در رستوران های مختلف است. حجم زیادی از غذا هر روز روانه معده کودک می گردد. پسربچه حین غذا خوردن جملاتی می گوید که معلوم است به او دیکته شده. تکه های پرملات پیتزا را به دهان می برد و با آب و تاب از آن تعریف می نماید. خیلی ها نظر می دهند که چقدر بامزه غذا می خورد و اشتهای آدم را باز می نماید. برخی ها هم نصیحتش می نمایند که دیگر خیلی چاق شده و باید فکری برای خودش بکند.

این یکی از نوزادی برای خودش صفحه دارد، حتی قبل از به جهان آمدنش. مادر تمام جزئیات زندگی اش را با فالوئر ها در میان می گذارد. صفحه پر است از عکس های کودک در همه حال حتی حمام کردن. بچه حالا سه ساله شده و دیگر برای خودش سری بین شاخ های اینستاگرام درآورده است.

دیگر تقریباً تمام پست های صفحه تبلیغاتی است. اولش یک متن به زبان بچگانه نوشته شده، مثلاً اینکه سلام دوستای گلم. امروز با مامانم اومدم قنادی فلان که شیرینی های خیلی خوشمزه داره. اینم کیک های تولدش که خیلی خوبه. بچه به این کوچکی برای پدر و مادرش کلی درآمد کسب می نماید و البته مادر به خودش می بالد که چنین فکر مالی داشته و وقتش را بی خود تلف ننموده است. در یکی از پست ها بچه دارد گریه می نماید و مادر می پرسد چی می خواهی؟ و بچه لابه لای گریه می گوید برویم فلان جا که اسم یک فروشگاه لباس کودک است و آدرسش زیر پست منشن شده. گریه ترفند خوبی برای تأثیرگذاری است.

مادر این یکی بلاگر کوچک به گفته خودش در ایام کرونا چنین فکر بکری به سرش زده است. ایده اش از همان وقتی به ذهنش رسید که ویدئو های سوتی های دانش آموزان در کلاس های مجازی را دید و پیش خودش گفت چرا بچه من این کار را نکند و مشهور نگردد؟! وقت خوبی هم هست، چون مدرسه نمی رود و در خانه است و هر وقت بخواهد می تواند ویدئو ضبط کند. چه ویدئویی؟ دابسمش سر کلاس درس. پسربچه به ظاهر سر کلاس مجازی است، اما ناگهان آغاز می نماید به دابسمش. جلوی دوربین آهنگ های مختلف یا دیالوگ فیلم های کمدی را دابسمش می نماید و گاهی هم خودش جوک تعریف می نماید.

گاهی به توصیه یک کاربلد اینستاگرام مسابقه هم برگزار می نماید و جایزه می گذارد. مسابقه معمولاً جواب می دهد، ترفند خوبی برای فالوئرگیری است. اصلاً همین که بنویسید این پست جایزه دارد دیگر تمام است. البته جایزه ای در کار نیست و بچه خودش هم این را خوب می داند. مادر دارد از همین سن او را با ریاکاری آشنا می نماید و البته خودش هیچ اعتقادی به این حرف ها ندارد و حواسش بیشتر به تعداد ویدئو ها و کامنت هایی ست که نشان می دهد فالوئر ها واقعی هستند. خدا را شکر می نماید که بدون خریدن فالوئر توانسته اینقدر در مدت کوتاهی پیشرفت کند.

رایحه مظفریان، فعال حقوق بچه ها و دانشجوی دکترای جامعه شناسی، در این رابطه این طور می گوید: سال ها زمان و انرژی برده و مطالعه صورت گرفته تا بالاخره جامعه جهانی توانسته کنوانسیون حقوق بچه ها را تصویب کند. هرگونه سوء استفاده ابزاری و تبلیغاتی از بچه ها طبق کنوانسیون حقوق بچه ها ممنوع است.

حالا با ورود تکنولوژی به جامعه مدرن این اشکال ایجاد شده که با پدیده ای روبرو هستیم مثل بچه های که برای تبلیغات استفاده می شوند در حالی که قبلاً این شکل از تبلیغات وجود نداشت. ممکن است این کار مزایایی مثل درآمدزایی و رسیدن به شهرت را به همراه داشته باشد، اما ممکن است با یک سری عوارض نیز همراه باشد. سؤال این است که آیا ما حق داریم کودکمان را بر اساس ایده و سلیقه خودمان آرایش کنیم یا به او فرمان بدهیم که کار هایی را که ما دوست داریم و برای تبلیغاتمان مفید است انجام دهد؟

آیا این کار واقعاً برای سرنوشت و آینده کودک مشکل ساز نمی گردد؟ آیا انتخاب آن کودک واقعاً این است؟ چون کنوانسیون هم همواره این را تأکید می نماید که باید بچه ها کودکی نمایند. در فرایند اتمام کودکی، آن ها به یک فضایی وارد می شوند که می توانند انتخاب نمایند که در آینده چه کاره شوند و چه رشته ای را برای تحصیل انتخاب نمایند یا اینکه چه سلایق و علایقی را برای پوشش خودشان بتوانند لحاظ نمایند، ولی تمام این ها دارد از قبل تحت کنترل والدین قرار می گیرد. در این شرایط دیگر نمی توانیم بگوییم والدین فقط تربیت نماینده هستند، چون اینجا دیگر والدین کنترل نماینده هستند یعنی آزادی عمل را به کودک نمی دهند.

کودک جهانی دیگری را ندیده و فکر می نماید آن جهانیی که دارد در آن تربیت می گردد، همان جهانیی است که بقیه بچه ها هم دارند در آن تربیت می شوند. وقتی نگاه می کنید به والدینی که نسبت به موضوعات حقوق کودک حساس هستند، می بینید که حتی از انتشار تصاویر بچه هاشان امتناع می نمایند و می گویند شاید فرزند ما در آینده تمایلی نداشته باشد که عکسی از خودش منتشر کند پس ما این حق را نداریم که برای او پیش از رسیدن به سن 18 سال تصمیم بگیریم. به هرحال در کنار مزایایی که والدین از این قبیل کار های تبلیغاتی می برند، معایب بسیاری وجود دارد که نادیده گرفته می گردد و به آن توجهی نمی گردد و آن ها همچنان به این کار ادامه می دهند و فکر می نمایند که دارند در کنار درآمدزایی، شهرتی هم برای فرزندشان کسب می نمایند.

دنبال نماینده های چنین صفحه های بچگانه ای شاید خیال می نمایند دارند یاری می نمایند کودکی به شهرت برسد و دیده گردد یا اینکه تنها به خاطر اینکه آن بچه بامزه و شیرین است دوست دارند دنبالش نمایند. آن ها شاید چندان به این نکته توجه ننمایند که با این کار دارند در نقض حقوق کودک با والدینش شریک می شوند. والدین به اتکای همین دنبال نماینده ها در این کار پیش می فرایند و کودک را در جهت درآمدزایی ابزار تبلیغاتی می نمایند. هروقت بخواهند کودکشان را می خندانند و هر وقت لازم باشد به گریه وادارش می نمایند تا تبلیغ بیشتری بگیرند.

منبع: فرارو
انتشار: 20 اسفند 1399 بروزرسانی: 20 اسفند 1399 گردآورنده: nazlara.ir شناسه مطلب: 921

به "گریه کن تبلیغ بگیرم!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "گریه کن تبلیغ بگیرم!"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید